السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

381

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

اژدهايي سياه‌رنگ و عظيم الجثه تبديل شد . اژدها چنان بزرگ بود كه سرش از دروازه‌هاي شهر فراتر مىرفت و با دمش بر هرچه مىكوبيد نابود مىشد و از دماغش آتش زبانه مىكشيد و بر سرش موهايي همچون سر نيزه بود . اژدها مارهاي ساحران را بلعيد و مردم چنان ترسيدند كه پا به فرار گذاشتند و عده‌اي زير دست‌وپاي مردم جان دادند . فرعون چنان ترسيده بود كه تا پايان عمرش به بيماري لينت مزاج دچار شد . جادوگران كه چهار تن از سرآمدان آنان كه « سابور » ، « عادور » ، « حطحط » و « مصفا » ، نام داشتند در ميانشان بودند به موسي ايمان آوردند . ولي فرعون جادوگران را تهديد كرد كه دست و پايشان را بر خلاف يكديگر خواهد بريد . « آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ » « 1 » « قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ ؛ « 2 » [ فرعون ] گفت : آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد ؟ بيشك او بزرگ شماست كه به شما جادوگري آموخته است » . « [ جادوگران ] گفتند : هرگز تو را بر روشنگريهايي كه بر ما آمده و بر آفريدگارمان برنميگزينيم . هرچه خواهي بكن . » و فرعون جادوگران را به دار آويخت . روايت شده است كه پس از آنكه كار موسي در ميدان شهر پايان يافت از آنجا رفت و عصايش همچون سگي وفادار در پياش مىرفت تا اينكه موسي به ميان اردوگاه بني اسرائيل رسيد و عصا به شكل نخست خود بازگشت . « 3 » ثعلبي گويد : هنگامي كه فرعون ديد جايگاهش در ميان بني اميه متزلزل شده است از هامان خواست كه كاخي بلند بنا كند تا او به خداي موسي دست يابد . هامان پنجاه هزار بنّا و كارگر آورد و در طول هفت سال كاخي ساخت كه تا آن روز كاخي به آن بلندي بنا نشده بود . ولي خداوند جبرئيل را فرو فرستاد

--> ( 1 ) . سوره شعراء / 49 . ( 2 ) . سوره طه / 72 . ( 3 ) . عرائس المجالس ، ص 163 تا 165 .